داستان زندگی

علی محمدی

داستان زندگی

علی محمدی

درس هشتاد و چهارم: از مواجه شدن با خود، فرار نکنید! برای دیدن نقص های خویش، شجاعت داشته باشید!

سلام بر خوبان همراه!

انسان، به دلیل حب ذات و دوست داشتن خود، نمی خواهد نقص ها و ضعف های خود را بنگرد و بپذیرد؛ به همین جهت ذهن و احساس ما، نقاط ضعف و نقایص ما را کتمان کرده، می پوشاند و  فیتلر یا انکار می کند!!! آری انسان از مواجه شدن با خود واقعی و حقیقی خویش، می گریزد!!

بدین رو  خود واقعی را جدی‌ انگاشتن، کشف و گشودن خود، تفقد احوال باطن، در مقابل خود، عریان شدن ‌و بند از بند و تار از پود خویش گشودن، شجاعت، انرژی و تلاش زیادی می طلبد! البته پنهان نگه داشتن خود از خویشتن نیزکار آسانی نیست؛ بلکه انرژی و نیروی زیادی از ما را هدر می دهد  و  نابود می کند! مولوی چه زیبا می گوید:

«می‌گریزم تا رگم جنبان بود/ کی فرار از خویشتن آسان بود؟/ نه به هند است ایمن و نه در خُتن/ آن که خصم اوست، سایه خویشتن»

از هم اکنون، تصمیم بگیرید که با شجاعت هر چه تمامتر با خود واقعی و حقیقت ذات خویش، هر چند ناقص و ضعیف باشد، مواجه شوید، آن را درست بنگرید و بپذیرید  تا بتوانید راهی برای رفع مشکلات خود بیابید! موفق باشید.

درس هشتاد و سوم: هر روز زباله های ذهنی و عاطفی را از درون خود تخلیه کنید و گرنه انباشت زباله ها، شما را از پا در می آوردا

 سلام بر شما یاران همراه!

ما انسان ها معمولا در ارتباطات خود با یکدیگر، سخنی می گوییم یا کاری انجام  می دهیم که همدیگر را اذیت و آزار داده، موجب رنجش و دل آزرده گی یکدیگر را فراهم می کنیم!! 

این آزارها، رنجش ها و دل خوری ها، در درون ما زباله های ذهنی و عاطفی، ایجاد می کند و به ویژه در شرایطی که  ابراز آن ممکن نباشد، در وجود ما ذخیره می شود و موجبات فشار روانی، اضطراب مزمن و   ناراحتی روانی ما را  پدید می آورد.

همان گونه که هر روز زباله های تولید شده در فضای خانه خود را تخلیه کرده، آن را  بیرون می گذاریم تا محیط زندگیمان را نیالاید و ویروسی و بدبو نسازد، همین طور باید زباله های ذهنی و عاطفی  تولید شده را هر روز از درون خود تخلیه نموده، به بیرون پرتاپ سازیم تا محیط درونی زندگی روانی ما را آلوده نسازد و گرنه انباشت این زباله ها در درون، ما را به  هلاکت، می افکند!

بر این اساس، هر شب قبل از  خواب، زباله های عاطفی تولید شده در آن روز را با بخشودن دیگران و پاک کردن آن زباله عاطفی از خاطره و ضمیر خود، خویش را آزاد و رها سازید.

درس هشتاد و دوم: همچون بلور شفاف شوید تا بخش مهمی از انرژی هایتان آزاد شود!

سلام بر همراهان کاروان خود آگاهی!

در زندگی انسان، موقعیت های ناخوشایندی وجود دارد یا  در آن حوادث و اتفاقات نامطلوبی شکل می گیرد که آدمی تلاش می کند آنها را از خود و دیگران پنهان سازد؛ خودش از بیان آن خودداری نموده و سعی می کند از اطلاع یافتن دیگران، تا حد ممکن جلوگیری کند! این بخش از زندگی را "بخش خاکستری زندگی" می نامند و بخش مهمی از انرژی انسان، برای نگه داری و مخفی سازی آن صرف می شود!

از سوی دیگر، بخش خاکستری زندگی  باعث می شود انسان  همواره با خود اصلی و منش خویش تعارص پیدا کند و  درگیر شود و از نقاب های رنگانگ و مکانیسم های دفاعی گوناگونی که آن موارد نامطلوب  را می پوشانند،  استفاده نماید.

 از آن پس، احساس نفاق و بد بودن درونی و تظاهر نمودن بیرونی هم به انسان دست می دهد و  روز به روز، از اعتماد به نفس، حرمت و عزت نفس انسان می کاهد!  به همین جهت هر چه وسعت بخش خاکستری  زندگی انسان بیشتر و گسترده تر باشد، احساس آرامش و خشنودی انسان در زندگی کمتر است!

بدینسان هر چه فاصله بین منش درونی  و حتی خودپنداره و تصویر ذهنی و احساسی ما از  خود و بین نقاب ها و  تظاهر ها و شخصیت بیرونی  شما بیشتر باشد،  احساس آرامش و نشاط شما کمتر می گردد!

برای حل مسکل ، در گام نخست، باید خود را نزد خود آشکار کنید  و نزد خودتان نقاب ازچهره  خودتان بردارید و دست ازسانسور و  انکار و طرد خود و  بخش خاکستری رندگی خود بردارید و خودتان را با آن حوادث ناگوار بپذیرید.

سپس از این به بعد، شفاف و  بلورین  زندگی کنید؛ از انجام هر کار و  گفتن هر سخنی خودداری کنید که مجبود هستید آن را از دیگران مخفی و پنهان کنید و اگر کسی مطلع شد و  پرسید، شرمنده نشوید و مجبور  نباشید آن را انکار یا توجبه کنید؛ زیرا شفافیت همچور بلور بودن، یکی از مولفه های شادابی، احساس آرامش و رضایت از زندگی است!

درس هشتاد و یکم: آستانه تحمل خود را بالا ببرید و زود رنجی را از زندگی خود، حذف کنید!

سلام  بر شما همراهان و عزیزان گرانقدر!

انسان از خانواده، والدین و محیط  فرهنگی خود، راه  و روش ابراز  احساسات خود را می آموزد! او با دیدن صحنه های گوناگون ابراز احساسات والدین و دیگر اعضای خانواده، کم کم ، از آنها زمان، موقعیت، راه و روش ابراز احساسات را می آموزد! 

این آموخته ها به وجودش،قالب خاصی می زند و  اگر والدین، آسیب دیده باشند، او نیز همچون آنها عصبی، زودرنج و پر توقع می شود. آستانه تحمل پایینی دارد و لذا از شناخت حقیقت باز می ماند و  به خیال گرایی، اوهام و توهمات فرسایشی دچار می گردد.

اکنون که بالغ و عاقل شدید باید خود را قالب خوردگی، شرطی شدگی، به طور اتوماتیک  واکنش نشان دادن، نجات دهید و آرامش را به زندگی خود باز گردانید! پس  آستانه تحمل  خود را بالا ببرید و  زود رنجی خود را کنار بگذارید. موفق باشید.

درس هشتادم: تنها سرمایه واقعی شما، خودتان هستید؛ پس به طور جدی به خود بپردازید! ازخودبیگانگی و دگر اندیشی بس است!

سلام بر همراهان و یاران عزیز کاروان خودشناسی سلام بر شما!

با کمال تاسف، بسیاری از ما به دلیل آسیب های دوران کودکی، از خودمان، بیگانه شده ایم؛ نه تنهاخودمان را به عنوان سرمایه اصیل و اصلی خود نمی شناسیم و جدی نمی گیریم؛ بلکه با خودمان تضاد و درگیری پیدا کرده، چه بسا به انکار، نفی، سرکوب، سانسور و طرد خود مشغول شده ایم و به جای تنها سرمایه اصلی خود، پول، مدرک، شهرت، محبوبیت، مقام و موقعیت اجتماعی را جایگزین نموده و سرمایه خود می پنداریم!

واقعیت و حقیقت آن است که آن که در دنیا،لذت و رنج می برد و به جهان آخرت می رود و جاودانه، در نعمت یا عذاب الهی، زندگیش تداوم می یابد، خود ما هستیم؛ بر این اساس تنها سرمایه واقعی و حقیقی هر یک از ما، خود ما هستیم.

متاسفانه خیلی از افراد، دارایی و  توانایی های جسمی و اجتماعی، پولی و اقتصادی، اخلاقی و معنوی را سرمایه اصلی خود می پندارند و با آن هم هویت شده، همه وقت و عمر خود را برای حفظ و افزایش آن، سپری می کنند؛ ولی  اگر به دقت بنگریم به خوبی در می یابیم که تنها سرمایه واقعی انسان، خود او ست! همه دارایی و توانایی فردی و اجتماعی، فضایل و اکتسابات علمی و عملی نیز تا آنجا که جز وجود و منش ما شده باشند، سرمایه ما محسوب می شوند!

بدون تردید، این جهالت، انحراف، تغییر، تبدیل و جایگزینی، ما را از درون، تهی، خالی، فقیر و ناتوان کرده، به خلا باطنی و فقر ذاتی، روانی و عاطفی و در نتیجه به ناآرامی و استرس، به روان پریشی و روان رنجوری، مبتلا می کند، به همین جهت همه ما می بینیم که هر قدر سرمایه اقتصادی، یا محبوبیت و مقام اجتماعی ما افزایش یابد، امنیت، آرامش ، احساس خوشبختی و نیکی در ما کاهش می یابد و مضطرب تر و نا آرامتر، می شویم!!

به دیگر سخن هر چه در بیرون، پول و شهرت بیشتری به دست آوریم، فربه تر شده و بیشترباد کنیم و نظر دیگران را بیشتر جلب کنیم و چشم گیر تر شویم، بیشتر از خود فاصله گرفته، از خود بیگانه تر شده و در درون، ضعیف تر و لاغرتر شده، بیشتر از چشم خود بیشتر می افتیم! زیرا سرمایه های عارضی و پنداری، بدلی و تقلبی، هرگز جای سرمایه های ذاتی و حقیقی، اصلی و اصیل را نخواهند گرفت! و سرمایه های اقتصادی و دارایی های  اجتماعی، هر گز خلا  فردی و باطنی را پر نخواهد کرد!! و آشنایی با علوم و افراد و اشیای دیگر،هرگز درد «از خود بیگانگی» را معالجه نمی کند!

پس بیایید خود را به عنوان تنها سرمایه اصلی و اصیل خود، جدی بگیریم ! به خود بپردازیم؛ علاج دردهای خود را جدی بگیریم و بهبود و تعالی خود را در دستور کار خود و مهمترین وظیفه اصلی خود قرار دهیم؛ خودرا آری خودمان را افزایش دهیم که برترین ثروت، غنای نفس و  والاترین و بهترین عمل، عمل برای بهبود و تعالی خویش و مفیدترین و موثرترین شهرت، شهرت نزد خود است! مولوی چه زیبا به ما هشدار می دهد و نسبت به «از خود بیگانگی» هشیار می سازد:

در زمین دگران، خانه مکن                 کار خود کن کار بیگانه مکن

کیست بیگانه؟ تن خاکی تو!             کز برای اوست غمناکی تو!

تا تو تن را جرب و شیرین می دهی    گوهر جان را نیابی فربهی

افزون بر آن، برخی کاملا از خود غافل شده یا فرار نموده و تغافل می کنند؛ آنها بیشتر وقت و همت و ذهن و احساس خود را صرف دیگران می کنند و بیشتر از خود، برای دیگران نسخه می پیچند و برای درمان دردهای اخلاقی و معنوی آنان، تلاش و  اصرار می کنند و حتی برای تغییر دادن و اصلاح آنها، به آنها پرخاش کرده و دست به خشونت می زنند!!! گویی آنها پنداشته اند که همه وظیفه آنها پرداختن به دیگران است و اصلا نسبت به خود وظیفه ای ندارند! چه خیال باطل و چه انحراف بزرگی!

کمی از دیگران و نزدیکان خود فاصله بگیرید! « از خود بیگانه» شدن و به ویرایش و پیرایش دیگران، مشغول بودن را متوقف کنید! به خود بازگردید! ذهن خود را از معطوف شدن به بیرون و افراد دیگر، باز دارید! و آن را به درون و  به خویشتن، معطوف دارید! چرا از مواجهه، آشکارسازی و اصلاح خود که وظیفه و رسالت شماست، فرار می کنید و به امور دیگران که وظیفه و رسالت آنان است، سرک می کشید، دقت می کنید، آسیب شناسی، نسخه پیچی، فضولی، دخالت و حتی نظرات خود را تحمیل می کنید! براستی چرا خودتان را آسیب شناسی نمی کنید؟ چرا برای خودتان نسخه ای نمی پیچید؟ چرا بر تغییر و اصلاح خود، اصراری ندارید و هیچ برنامه ای را تحمیل نمی کنید؟ ولی نسبت به همسر، فرزند، همکار و دیگران، این همه وقت صرف می کنید؟ فضولی و دخالت می کنید؟ چطور دیگران به حضور و راهنمایی و دخالت و اصرار شما برای اصلاح خود، نیاز دارند ولی خودتان، نیازی به حضور و دقت و ویرایش خودتان ندارید!!!! راست بگویید آیا به خودشیفتگی و خودگزینی و خودپسندی، دچار شده اید یا  از اصلاح خود مأیوس شده اید یا اصلاح خودتان را وظیفه دیگری می پندارید یا فکر می کنید نقص و عیب، امور و کارهای شما، خود به خود، درست می شود!!

فرار از پرداختن به امور خویش ولی پرداختن بسیار به  امور دیگران، بس است! کافی است! بیشتر به خود بپردازید! اصلاح خود را اولویت اول زندگی خود قرار دهید. اتفاقا راه اصلاح دیگران هم همین است! نه آنچه شما مشغول آن هستید! موفق باشید!